سلام سلام
بعد از مدتها به خودم گفتم بزار یه سری به قدیسان بزنم . ببینم چقدر خاک روشو گرفته
از اولم هم کلاسیای بی ذوقو شوقی داشتیما
نمی دونم کی هنوز ادرس وبلاگ یادشه و آیا سری می زنه یا نه
اصلا نمی دونم این متنی که می نویسم بدون خواننده خاک می خوره تو صفحه های نت یا یه نفرم ملاقاتی داره
داره دو سال می گذره از تموم شدن درسمون
آآآآآآآآآآآآآآآه
خیلیا رو خبر دارم که تو آزمون 6 اسفند قبول شدن و الان دارن با حکم پیمانی کار می کنن تو بیمارستانای مختلف(مثه خودم)
خیلیا ازدواج کردن.فخاری و کیانی زاده که البته فخاری شده همکار خودم
کمای و حلاجی بلاخره ازدواج کردن و مارو خوشحال کردن.گرچه مارو قابل ندونستن
پسرا سربازی رفتنو بعضیاشون ارشد.دخترا اکثرا سر کار یا ارشد می خونن.
هر کی رفت پی زندگیش
راستی منم ازدواج کردم.....
سه سال دیگه به قرارمون واسه ملاقات پنج شاله مونده
میاید سر قرار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اره؟
دلم برا همتون تنگ شده
حتی تو.............................
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 23:9  توسط
|
سلام همکلاسی
قدیسان ۸۵ م کارش تموم شد.جشن فارغ التحصیلی با هزار زحمتو دردسر گرفته شد. امیدوارم خب بوده باشه. یکی یکی بچه ها کوله بارشونو بستنو دارن میرن. یکی این سر کشور . یکی اون سر.
الان که تموم شده و یکم بیشتر باهم جور شدیم می بینم دلم برا همه تنگ میشه . مخصوصا بچه های گروه خودمون. جوکار کاویانی . حلاجی . کمالی . عاشوری . جلائی..
دلم تنگ میشه خببببببببببببببببببببببببببببببب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 1:49  توسط پناهی
|
رودخانه
رودخانه کاکل افکنده به راه خویش
پيش می راند
می خورد سيلی
می خرد پرخاش
تا به راهی این چنين دشوار
موج موجش را ز دست سنگ
می رهاند
در دو سویش باد چنگ افکنده در پائيز
کهکشان سوگوار برگ در راهش می افشاند
با چنين دلسردی و سختی
رودخانه سر به سنگ و صخره می کوبد،
سرودش را به راه خویش می خواند
گوئيا او را قراری با عميق آبی دریاست
کاین چنين سر می کشد از قله امواج
لحظه ای در دور دستان خيره می ماند
و فرو می ریزد آن که خنده هایش
موج روی موج
از روان خنده های روشنش پيداست
راه خود را رود می داند
قطره می بارد، قطار چشم
روی یال موج هایش می نشاند
رود سرسختی
بوسه ی دریا دلی را با لب دریا شکستن، می تواند
من نشسته در کنار رود
روی سنگ
پيش رویم بر گهای سوخته با باد می چرخند
کار من
-واگویه دارم-
خسته و دلتنگ
رود را ماند
در کنارم رود
سر به سنگ و صخره می کوبد سرودش را
به راه خویش می خواند
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 14:35  توسط استکی
|
سلام همکلاسی !
خوبید بچه ها ؟ چه خبرا ؟ مارو نمی بینید خوشتون هست؟ از دست مون راحت شدیداااااااااا
(ولی مطمئنم ناراحتید که همکلاسی هایی به این خوبی رو دسته نمی بینید )

با ترم ۸ بودن چطورید ؟سینیور بودن کیف می ده یا نه ؟ می تونید سرتونو مثه یه مرد بالا بگیرید بگید من ترم ۸ ایم ؟
راستی بچه ها ! خبر دارید که قراره گوش شیطون کر جشن فارغ التحصیلی بگیریم. ما که توی طول دوره تحصیل زیاد باهم خوب نبودیم . بزار حداقل اخرش گل بکاریم.
راستی
اقای دهقانی امدن و لطف کردن توی وب نظر دادن
اقای دهقانی ما اونقدر بی معرفت نیستیم که همکلاسی هامونو فراموش کنیم . ما همه یه روزی سر یه کلاس می نشستم و درس می خوندیم . شاید با هم عالی نبودیم ولی همکلاسی بودیم . الان دیگه ترم اخره . دو روز دیگه باید لباس فارغ التحصیلی بپوشیم . بعدشم نخود نخود هر که رود خانه ی خود. دیگه کی کیو می شناسه نه ؟
پناهی کی بود؟ استکی ؟ جلائی ؟ ( چون نمی دونم از اوردن اسماتون ناراحت می شید یا نه نمی گم ) ....................
امیدوارم هیچ وقت همو فراموش نکنیم و یه روزی هممون به جاهای خوب ( حایی که دلمون می خواد) رسیده باشیم.
همکلاسی های عزیزم!
۴ سال گذشت از روزی گه هممون صندلی ها رو گرد چیدیم و به اصطلاح جلسه معارفه گذاشتیم. باورتون میشه . چقدر قیافه هامون عوض شده. تیپامون عوض شده . شخصیتامون عوض شده. بزرگ شدیم؟!
تموم شد. این پست اخر نیست(البته ان شاءالله).
امیدوارم همگی موفق باشید

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 3:6  توسط پناهی
|
سلام همکلاسی
گرچه احتمال می دم دیگه هیشکی این وبو نمی خونه ولی واسه دل خودم می نویسم
چطورید ؟ خوش میگذره کاراموزی ها
با عرصه بودن حال می کنید؟
امیدوارم بهتون خوش بگذره
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 17:18  توسط پناهی
|
ايتنا:تحقيقات دانشكده مامايي و پرستاري خرمآباد نشان ميدهد،
موسيقي درد رگ گيري و تزريق را در كودكان كاهش ميدهد.فاطمه ولي زاده، عضو هيات علمي دانشكده مامايي و پرستاري خرمآباد در گفتوگو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) هدف از اين تحقيق را جلوگيري از عوارض سوء ترس ناشي از درد در كودكان به هنگام رگ گيري و تزريق عنوان كرد .
برای خواندن متن مامل مقاله به اداممه متن مراجعه نمایید....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:24  توسط استکی
|
آنکه پرستار است ، عاشق بی عار است . کار او کار است ، چون نگارش یار است وکار است . بی عشق، او بی مقدار است وغیر عشق او پندار است. کار ما کار است چون او یار ماست.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:20  توسط استکی
|
سلام دانشجویان محترم پرستاری و پرستاران گرامی!
این مطلب را فقط جهت یاد آوری ذکر میکنم و هیچ قصد وغرضی ندارم!
حرفهایم را ابتدا با یک پرشس شروع می کنم؟ آیا شما تا کنون تصاویر روی جلد های کتب پرستاری را با دقت مشاهده کرده اید؟
آره منظورم همان عکس پرستاری است که با ظاهری کاملا مرتب ، دارای بک عدد گوشی پزشکی ، یک عدد خودکار و اتیکت و... می باشد.
ادامه مطلب را با سوالی دیگر ادامه می دهم ، حالا بد نیست به پرستاران ودانشجویان محترم پرستاری در بیمارستان مشاهده کنید، آنها را چگونه می بینید؟
با عرض پوزش وتاسف باید بگویم که آنها فقط یک روپوش پوشیده وبه زحکت یک اتیکت دارند که آن اتیکت هم معلوم نیست از کجا پیدا شده !!!!!!!!!!!!!!!!
کمی دقت کنید از شما انتظار بیشتری می رود ! شما توانائیهای بلقوه ای دارید ! نقش شما در بیمارستان ودر بالین بیماران بسیار مهمتر از آنچه است که فکر می کنید ! شما نباید فقط به امور ساده اکتفا کنید !
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:19  توسط استکی
|
آیا تا کنون شده علیه تو تیعیض قائل شوند.
وتو مایوس ودلگیر شده باشی؟
زیرا تو در سرزمین غریب زندگی می کنی!!!!!
دیروز توی یک مجله مطلبی را درمورد عدم پزشک سالاری در بیمارستان خوندم خیلی برام جالب بود !!!!!!!!!!!!! آخه بنده خدا مگه پزشک وپرستار در بالین بیمار در میدان مسابقه یا نزاع قرا دارند که کدامیک از آنها سالار تر باشد؟ نه این طرز فکر کاملا اشتباه است !!!!!!!!!!!!
در واقع پزشک وپرستار به مثال دو بال برای درمان وبهبودی بیمار ان می باشند که با همکاری یکدیگر ودر کنار یکدیگر ،با همفکری هم ، بیمار را درمان کنند .
آیا ما پرستاران به تنهائی می توانیم در بخش کار کنیم ویا پزشکان به تنهائی می توانند به تنهائی در بخش کار کنند؟؟ دوستان عزیز ، دانشجویان پزشکی وپرستاری محترم! ما در بخش و در بالین بیماران خود باید در کنار هم وبا هم فکری هم بیماران را مداوا ودرمان کنیم !!!! اصلا اگر بخواهیم علمی تر وارد شویم یک مثلث را در نظر می گیریم که 1- بیمار 2- پرستار 3- پزشک سه جزئ اصلی این مثلث می باشند ، که اگر یکی از این 3 جزئ مثلث حذف شوند ادامه درمان امکان پذیر نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:59  توسط استکی
|
به آداب شزیعت ، بند کن دیو طبیعت را در اقلیم حقیقت، چون چنین کردی مسلمانی.!!
این روزا همه جونا مخصوصا قشر دانشجو دوست دارن رو پای خودشون باشن و به اصطلاح خرجیشونو خودشون در بیارن! آره منظورم کار دانشجوئی که البته میتوان اون را با نام بیگاری از دانشجویان بیچاره به حساب آورد. ولی من کاملا با این فراین مخالفم ! می دونید چرا؟ چون دانشجویان محترم از ترم 5 می تونند برن تو بیمارستان به صورت ساعتی کار کنند البته پول این ساعات کاری بسیار ناچیز است که اصلا قابل ذکر نیست! ولی آنچه که از همه مهمتره اینکه آخه این دانشجوی ترم پنجی که از نظر علمی انقدرها بالا نیست(البته جسارت نشه ) ولی حقیقته !بعدشم این جوان 20 الی22 ساله مگه چقدر جون داره که بره شیفت شب وایسه وبعد بخواد سر ساعت 8 سر کلاس فرداش آماده بشه وبتونه خوب یاد بگیره تا فردا خوب بره سرکار؟!!!!! (پس در نتیجه یا نمیاد سرکلاس یا وقتی هم که میاد میگیره می خوابه !!!!!!!)
نکته مهمتری که در مورد کار دانشجوی توی بیمارستان میتوان به آن اشاره کرد ، درمورد نیرو کار است ؟! درست بیمارستان به چندین پرسنل نیاز دارد که البته باید این اشخاص را به صورت زسمی با بیمه .دیگر مزایا استخدام کند !!!!!!! ولی وقتی می بیند این دانشجویان مشتاق که حاضرند با ابن چندر غاز سرکار بروند دیگر نیازی به استخدام نیروی کاری نمی باشد!!!!!!!! پس این خود ما هستیم که روی بازار کار اثر می گذاریم!!!!!!!!!!
البته من با کار کردن مخالف نیستم ولی باید بدانیم که کجا؟ چگونه؟ وبا چه راندمان کاری کار میکنیم!!!! کاری که نتایج مضر آن بیشتر از نتایج مفید آن است به درد نمیخورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دانشجوی عزیز خوب فکر کنید وبعد به دنبال کار بروید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:27  توسط استکی
|